ملک عظیم(2)

( تفسیر سوره مبارکه دهر )

قسمت دوم

آیه­ی هشتم

«و یطعمون الطعام علی حبه مسکیناً و یتمیاً و اسیراً» طعام خود را با میل و اشتهایی که بدان دارند ( وبر اساس محبت الهی ) ، به مسکین و یتیم و اسیر می­خورانند.

تفسیر

1. «علی حبه» به دو گونه تفسیر شده است:

الف) ضمیر «ه» به خدای تعالی برگردانده شده است؛ یعنی «یطعمون الطعام علی حب الله» ، چون خدا را دوست می­دارند، غذای خویش را اطعام می­کنند.

ب) مرجع ضمیر «ه» را طعام دانسته­اند که در این صورت معنی چنین می­شود: غذایی را انفاق می­کنند که نسبت بدان میل و اشتهای زیادی دارند (یعنی در عین گرسنگی).

بنابر قرائن زیر نظر دوم ترجیح دارد، هر چند که ممکن است هر دو جهت موردنظر آیه باشند:

 

اولاً: در آیه­ی بعدی آمده است: «انما نطعمکم لوجه الله...» و این خود از بیان محبت خدا حیکات می­کند.

ثانیاً: در موارد دیگری، قرآن کریم انفاقی را موفق و مورد توجه پروردگار متعال دانسته است که از اموال محبوب انسان باشد:

  • «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون» [انعام/ 92] : هرگز به خیر و نیکی دست پیدا نمی­کنید، مگر آن­گاه که از اموال مطبوع و خواستنی خود انفاق کنید و یا از غذایی باشد که برای شما عزیز جلوه می­کند.
  • «او اطعام فی یوم ذی مسغبه  یتیماً ذا مقربه او مسکیناً ذا متربه» [بلد / 16 ـ 14]: به غذا میهمان کردن در روزهای قحطی، درماندگان، یتیمی صاحب قرابت یا درمانده­ای صاحب حاجت و خاک نشین را.

ثالثاً: شأن نزول آیه و سه روز روزه گرفتن و افطار با آب و اطعام غذا بر گرسنگان، خود قرینه­ای روشن­تر بر این مطلب است که علی حبه به معنای دوست داشتن غذاست. ولی به هر حال هم چنان که متذکر شدیم، این دو نظر مانعه الجمع نیستند و ممکن است هر دو جهت در یک تعبیر آمده باشند.

2. نکته­ی دیگر این که: این اطعام غذا در وضعیتی کاملاً استثنایی و به شیوه­ای خاص صورت گرفته، یعنی رحمتی بوده که خالصانه از ناحیه­ی اهل بیت رسول اکرم (ص) بر نیازمندان جاری گشته است.

آیه­ی نهم

«انّما نطعمکم لوجه الله لانرید منک جزاءّ و لا شکوراً» (شعار آن­ها و حرف دلشان این است که) ما به خاطر خدایمان (و به گل روی او) شما را اطعام می­کنیم و از شما پاداشی نمی­خواهیم و در انتظار سپاس و تشکری هم نمی­مانیم.

لغت

وجه : روی هر چیزی که با آن رو به رو شوند. «مستقبل کل شی» و در اصل به معنای صورت و چهره است.

تفسیر

وجه در قرآن کریم دو گونه به خدای سبحان نسبت داده شده است:

الف) بقای وجه الله

«کُل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» [الرحمن / 26 و 27]: هر کس بر پشت زمین جا دارد، اهل فناست و آن­چه بر جای می­ماند، چهره­ی پروردگار توست؛ آن چهره­ی با جلالت و اکرام.

«کل شی هالکُ الا وجهه له الحکم و الیه ترجعون» [قصص/ 88]: همه چیز رو به نابودی است، جز روی او که جاوید است. فرمان او راست و شما به سوی او بازگردان می­شوید. ظاهراً در آیه­ی فوق مراد، ذات اقدس الهی است و جمال او چنان که طبرسی ذیل آیه­ی 112 بقره (بلی من اسلم وجهه الله)، گفته است: عرب وجه الشی را به کار می­برد و از آن ذات شیء را اراده می­کند. بر همین معنی، در مصباح، صاحح قاموس، اقرب الموارد، و مفردات تصریح شده است [قاموسی قرآن، ج 7 ، ص 184].

ب) انجام عمل برای وجه الله

1. اراده­ی وجه الله، مانند ایه­ی 52 سوره­ی انعام : «ولا تطرد الذین یدعون ربهم بالغداوه و العشی یریدون وجهه.»

و یا آیه­ی 38 سوره­ی روم : «ذلک خیر للذین یریدون وجه الله.»

2. ابتغاء وجه الله: آیه­ی 22 سوره­ی رعد: «والذین صبروا ابتغاء وجه ربّهم و اقاموا الصلوه ...» : آن کسانی که شکیبا ماندند تا روی پروردگار خود را بجویند.

و هم چنین، آیه­ی 272 سوره­ی بقره: «و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله.»

3. لوجه الله، تنهادر آیه­ی مورد بحث: «انما نطعمکم لوجه الله .»

به خوبی روشن است که در آیات فوق، مراد از «وجه الله» یعنی برای خدا و در جهت دست یافتن به ثواب و پاداش اوست. ولی چون تنها پاداش و ثواب ظاهری نظر بندگان مقرب را تأمین نمی­کند ، بلکه بالاتر از آن دست یافتن به رضوان الهی و پیمودن درجات قرب است، اصطلاح «وجه الله» یا «وجه رب» به کار رفته است. کما این قرآن کریم این دو تعبیر را نیز به کار برده است.

4. ابتغاء رضوان الله و یا ابتغاء مرضات الله، مانند آیه­ی 27 سوره­ی حدید: «ما کتبناها علیهم الا ابتغاء رضوان الله»: ما بر عهده­ی آنان فقط طلب رضای خدا را مکتوب و قطعی کردیم. و یا آیه­ی 265 سوره­ی بقره: «ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله»: مالشان را در طلب رضای خدا انفاق می­کنند.

5. قربات عندالله، مانند آیه­ی 99 سوره­ی توبه: «.... و یتّخذ ما ینفق قربات عندالله  و صلوات الرسول الا انّها قربه لهم»:... و مالی را که انفاق می­کنند، مایه­ی تقرب و منزلت در پیشگاه الهی قررا می­دهند و مایه­ی دعای رسول خدا. بدانید که انفاق واقعاً مایه­ی قرب و نزدیکی آن­ها به پیشگاه خدایشان خواهد بود. توجه به تعابیر اشاره شده مطلب را روشن می­کند. «لا نرید منکم جزاء و لاشکوراً» تکمیلی است بر «لوجه الله»، زیرا کاری که صرفاً برای خدا متعال و تقرب به او انجام پذیرد، نباید انتظاری بر پاداش از سوی مخلوق و یا حتی توقع تشکری در آن باشد. گفته­اند که آیه­ی فوق بیان حال و نیت این بندگان برگزیده الهی است، نه این که آنان حتی چنین مطلبی را به زبان آورده باشند. پس در حقیقت، آیه­ی مورد اشاره مدحی است از سوی خدای بزرگ بر شدت خلوص آنان .

آیه­ی دهم

«انّا نخاف من ربّنا یوماً عبوساً قمطریراً» : ما از پروردگارمان از شر آن روزی که با چهره­ای تلخ و تند ظاهر شود، خائفیم.

لغت:

عبوس، ترش رو

قمطریر: بدی شدید و سخت. گفته­اند که اصل آن به معنی جمع شدن و جمع کردن است. «قمطر الشی » یعنی جمع شد؛ آن را جمع کرد. پس «یوم قمطریر» ، روزی است که در آن شرها روی هم انباشته شوند.

تفسیر

«عبادالله» که این سوره در شأن آنان است، در اعمال خود و در انفاقی کاملاً استثنایی که انجام می­دهند، نه امیدی به پاداش و تشکر از غیرخدا دارند و نه ترسی از غیر او به دل راه می­دهند (لایخاف الا الله و لایرجوا الا ایّاه) [جامع الاخبار، باب 41، روایت امیرالمؤمنین (ع)] و تنها ترسشان در رابطه با حضور در پیشگاه ذات احدیت و به ویژه در روز قیامت است.

آیه­ی یازدهم

«فوقهم الله شرّ ذلک الیوم و لقّهم نضرهً و سروراً»: به پاس این اخلاص و طاعت، خداوندشان از شر آن روز مصون داشت و با خرمی و نشاط مواجهشان ساخت.

لغت

وقایه: حفظ و نگهداری و جلوگیری از اذیت

نضره: بهجت و خوش رویی

سرور: شادمانی در مقابل اندوه

ظاهراً این وعده­ی الهی در مورد آنان، مربوط به روز قیامت است، نه بهشت و این وعده­ی جالبی است، زیرا چه بسا که جمعی از بهشتیان در صحنه­ی قیامت بامشکلاتی مواجه باشند.21 ولی خدای سبحان، نضره و سرور را در همین روز به آنان می­نمایاند. به ویژه تعبیر «لقّیهم» از تعابیر جالی است که نشان می­دهد، خدای بزرگ از این میهمانان گران­قدر با لطف خاصش استقبال می­کند.

آیه­ی دوازدهم

« و جزاهم بما صبروا جنه و حریراً: و در مقابل صبر و پایداری آنان بهشتی را با خلعتی از جامه­های حریر پاداش آنان قرار داد.

لغت

جنه: جنه در لغت به معنای باغ و بوستان است و در این جا با تنوین آمده که به معنای یک جنه است.

حریر: لباس نازک ابریشمی خالص

تفسیر

احتمال دارد که منظور از صبر در این آیه، همان صبر مخصوص بر گرسنگی در رابطه با انفاق طعام لوجه الله باشد. و چه بسا که منظور جزای مخصوصی، صرفاً در مقابل همین عمل، و نعمتی ویژه در کنار سایر نعمت­های اخروی باشد، و یا حتی بهشتی به خصوص و یا منطقه­ای مجزا در بهشت برای آنان.

 

زنجبیل همین یک بار در قرآن کریم آمده است.

پس زنجبیل بهشتی، گویا فقط از آن اهل بیت (علیهم السلام) است

 

آیه­ی سیزدهم

«متکین فیها علی الارائک لا یرون فیها شمساً و لا زمهریراً»: در بوستان­های بهشتی بر تخت­ها تکیه می­زنند. در آن­جا نه تابش خورشید را می­بینند ( که درختان آن انبوه است) و نه سرمای تند و پرسوزی را (که نسیم بهشتی خوش نواز است)

لغت

ارائک: جمع اریکه، تخت مزین، تخت اتاق عروس و سراپرده­ی عروس که روی سریر است و یا فرش اتاق عروس. قید مزین بودن در آن منظور است.

زمهریر: سرمای شدید . و گفته شده، از ماده­ی زمهر، به معنی شدت سرما یا شدت غضب، یا سرخ شدن چشم بر اثر خشم است.

تفسیر

از آیه­ی فوق نباید استنباط شود که در بهشت آفتابی وجود ندارد. زیرا در آیاتی دیگر، از جمله آیات زیر، صریحاً از سایه­های ممتد بهشتی نام برده شده است. پس عدم احساس گرمای آفتاب به خاطر سایه­های جالب بهشت است:

* «فی سدر مخضود و طلح منضود و ظل ممدود: [واقعه / 30]: در جنگلی از سدر بی­خار و درختان موز، با خوشه­های چیده شده و سایه­ای پردوام.

* «تجری من تحتها الانهار اکلها دائم و ظلها»[رعد/ 36]: نهرها از کف آن روان است. خوراکی­های آن دائمی و سایه­ی آن همیشگی است.

جالب است که در همین سوره سخن از سایه­های بهشتی به میان آورده است؛ یعنی آیه­ای که در ادامه مورد بحث ماست.

آیه­ی چهاردهم

«ودانیه علیهم ظلالها و ذلّلت قطوفها تذلیلاً» : سایه­های درختان. 2

 

هنگامی که بهشت جاوید را مشاهده کنی، دو چیز را در آن خواهی دید:

یکی نعمت­های بهشتی و دوم ملک و حکومتی بزرگ را

 

بهشتی بر سر آن­ها نزدیک می­آیند و چیدن میوه­ها برایشان آسان است.

لغت

قطوف: جمع قطف، چیدن، میوه­ی چیده شده، خوشه در وقت چیده شدن

ظلال : جمع ظل به معنای ستر است. ظلال چیزهایی هستند که مانع تابش آفتاب شوند. در داستان حضرت موسی (ع) آمده است: «فسقی لهما ثم تولی الی الضل»: حضرت موسی گوسفندان دختران شعیب را سیراب کرد و سپس به سایه رفت.

 تفسیر

ممکن است تعبیر «دانیه» ـ نزدیک شونده » در مورد سایه­های بهشتی، برای توجه دادن به این معنی باشد که شاخسارهای بهشتی، هرگاه که بنده­ی مؤمن را در معرض آفتاب بیابند، خود را خم می­کنند و پایین می­آورند و بر سر آن­ها سایه می­افکنند. و چون آن­ها از مسیر عبور کردند، به جای خود برمی­گردند. هم چنین خوشه­های پر از میوه، هنگامی که بهشتی را در حال عبور از کنار خود می­بینند، خود را پایین می­آورند و در اختیار وی قرار می­گیرند و سپس به حالت خود برمی­گردند.